خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی توگره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
۲
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهدبرون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
۳
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گلچنان به خاک برابر نشد که من بی تو
۴
بیا و صلح ده این همدمان دیرین راکه همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
صفحهٔ ۱ از ۳