خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مپسند پر ز داغ کنم از جفای توآن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو
۲
در جبهه ستاره من این فروغ نیستیارب به طالع که شدم مبتلای تو؟
۳
طومار شکوه را نکنم طی به حرف و صوتتا همچو زلف سرنگذارم به پای تو
۴
پیمانه ای که دست تو باشد در آن میانگر زهر قاتل است بنوشم برای تو
صفحهٔ ۱ از ۴