خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تواز بی بضاعتی خجلم از لقای تو
۲
آید به حال خود ز تماشای آفتابشد چشم هر که خیره ز نور و صفای تو
۳
صد پرده است بیش ز ظلمت حجاب نورنتوان ز شرم کرد نظر بر لقای تو
۴
اشکش چو آب آینه بر جای خشک ماندچشمی که دید در رخ حیرت فزای تو
صفحهٔ ۱ از ۳