خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۵۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاهکند درازی شب عمر شمع را کوتاه
۲
گذشت آه من از نه فلک ز پستی قدرکه نارسایی طالع بود رسایی آه
۳
به حرف و صوت سرآمد حیات من، غافلکه راه زود به افسانه می شود کوتاه
۴
شد از سفیدی مو بیش دل سیاهی منز صبح حشر نشد جان غافلم آگاه
صفحهٔ ۱ از ۴