شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۶۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفتههمای از سر این مشت استخوان رفته
۲
دو دولت است که یکبار آرزو دارمتو در کنار من و شرم از میان رفته
۳
به نوبهار چنان غره ای که پنداریکه خار در قدم موسم خزان رفته
۴
امید گوشه چشمم به دستگیری توستکه در رکاب تو از دست من عنان رفته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth