شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۶۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر آن عذار نه زلف مشوش افتادهکه موج بر رخ صهبای بی غش افتاده
۲
ترا به چشم محال است میکشان نخورندچنین که باده حسن تو بی غش افتاده
۳
قلم ز نامه شوقم به خویش می لرزدکه نی سوار به صحرای آتش افتاده
۴
ز شانه ای که به زلفت کشیده است نسیمهزار رشته جان در کشاکش افتاده
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth