خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۶۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در جسم خاکسار مرا جان سوختهباشد سفال تشنه و ریحان سوخته
۲
چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار راتر می کنم به خون جگر نان سوخته
۳
تخمی که سوخت سبز نگردد ز نوبهاراز می چگونه تازه شود جان سوخته؟
۴
خیزد نفس ز سینه گرمم به رنگ آهخاکسترست گرد بیابان سوخته
صفحهٔ ۱ از ۳