شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۶۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حوالی دو چشمش حشم بلا نشستهچو قبیله گرد لیلی همه جابجا نشسته
۲
خط و خال بر عذارش همه جابجا نشستهنرود ز دیده نقشی که به مدعا نشسته
۳
ننشسته ناز چندان به حوالی دو چشمشکه به حلقه های زلفش دل مبتلا نشسته
۴
سرو کار من فتاده به غزال شوخ چشمیکه درون دیده من ز نظر جدا نشسته
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth