شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۷۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگیدل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی
۲
ساغر خون خوردنم چون لاله نم بیرون ندادبس که دل در سینه من بود داغ از تشنگی
۳
بحر اگر در کاسه ام ریزند می گردد سرابخشک شد از بس مرا مغز و دماغ از تشنگی
۴
چشم احسان دارم از آهن دلان روزگارآب را از تیغ می گیرم سراغ از تشنگی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth