خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمیزیر تیغ محفل آرا پای بر جا بودمی
۲
اختیاری نیست سیر من ز دریا چون گهرگر به دست من بدی در قعر دریا بودمی
۳
باده تلخ مرا می بود اگر حب وطنکی چنین آسوده در زندان مینا بودمی؟
۴
سوختم در قید هستی، کاش در زندان خاکاین که در بند خودم در بند اعدا بودمی
صفحهٔ ۱ از ۳