خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنیبا دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی
۲
طور از برق تجلی شهر پرواز یافتاز گرانجانی تو پا بر جا چو کوه آهنی
۳
تلخ می شد زندگی از نوحه دلمردگانمرده دل را اگر می بود رسم شیونی
۴
بی دل بینا فزاید پرده ای بر غفلتتبا مه کنعان اگر در زیر یک پیراهنی
صفحهٔ ۱ از ۳