خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شویدر سیاهی غوطه زن تا چشمه حیوان شوی
۲
می شود در تنگنای جسم کامل جان پاکاز صدف بیرون میا تا گوهر غلطان شوی
۳
چون زلیخا دست از دامان یوسف برمدارتا مگر چون بوی پیراهن سبک جولان شوی
۴
با سر آزاده چون سرو از بهاران صلح کنتا در ایام خزان پیرایه بستان شوی
صفحهٔ ۱ از ۳