شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۷۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهیابر بی باران بود دستی که شد ز احسان تهی
۲
نیست چون در سر خرد، دستار بر سر گو مباشمی شود مستغنی از سرپوش چون شد خوان تهی
۳
از نکویان در نظر دایم عزیزی داشتمهرگز از یوسف نبود این گوشه زندان تهی
۴
گوی سبقت هر که برد از دیگران مردست مردورنه هر زالی است رستم، چون شود میدان تهی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth