خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داریکه بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری
۲
جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی است پروحشتوگرنه یوسفستان است اگر خلق حسن داری
۳
به غربت گر شوی قانع، گل بی خار می گرددهمان خاری که در پیراهن از شوق وطن داری
۴
مهیا باش زخم گاز را در پرده شبهازبان آتشین چون شمع تا در انجمن داری
صفحهٔ ۱ از ۲