خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداریسر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری
۲
ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونمبه دست رعشه داران جام سرشارست پنداری
۳
ز شوخی در میان حلقه خط نقطه خالشچو مرکز گرچه پابرجاست سیارست پنداری
۴
گر از سنگین دلان گردد زمین دامان پر سنگیبه کبک مست من دامان کهسارست پنداری
صفحهٔ ۱ از ۴