خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداریزمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری
۲
ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتددم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری
۳
درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار منکه در عین رمیدن ساکن و رام است پنداری
۴
ز بی دردی به زیر سایه گل عندلیب مندل آزاده ای دارد که در دام است پنداری
صفحهٔ ۱ از ۲