خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجورینمی سازد خنک بیمار را دل شمع کافوری
۲
به امید نگاهی خاک ره گشتم، ندانستمکه زیر پا تو بی پروا نمی بینی ز مغروری
۳
تویی در دیده ام چون نور و محرومم ز دیدارتنمی دانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری
۴
نظربازان ازان باشند گه دیوانه گه عاقلکه در یک کاسه دارد چشم او مستی و مستوری
صفحهٔ ۱ از ۳