خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازیز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
۲
عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با آهمسر خود می خورد شمعی که با صرصر کند بازی
۳
ز زور باده من شیشه گردون خطر داردبه کام دل چسان این باده در ساغر کند بازی؟
۴
سر مژگان خونریز تو آسایش نمی داندز شوخی آب این شمشیر با جوهر کند بازی
صفحهٔ ۱ از ۴