خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزیبه این شادم که دل را پرده خوابی نشد روزی
۲
گوارا کرد بر من درد می را خاکساری هااگر از جام قسمت باده نابی نشد روزی
۳
به کوری سوختم چون شمع در بتخانه غفلتبسر بردن شبی در کنج محرابی نشد روزی
۴
مگر از اشک حسرت دامن دریا به دست آردخس بی دست و پایی را که سیلابی نشد روزی
صفحهٔ ۱ از ۲