خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده است کسی
۲
من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی
۳
لب نهادم به لب یار و سپردم جان راتا به امروز به این مرگ نمرده است کسی
۴
ریزش اشک مرا نیست محرک در کاردامن ابر بهاران نفشرده است کسی
صفحهٔ ۱ از ۲