خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۹۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی پرده رو در آینه ما نکرده ایخود را چنان که هست تماشا نکرده ای
۲
در خلوتی که آینه بیدار بوده استهرگز ز شرم بند قبا وانکرده ای
۳
امروز بند پیرهن خود نبسته ایچشم که مانده است که بینا نکرده ای؟
۴
ریزی ازان چو سرو و صنوبر به خاک راهکاوقات صرف بردن دلها نکرده ای
صفحهٔ ۱ از ۴