خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۹۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ایچون خار و خس تپانچه سیلاب خورده ای
۲
خون خوردنم تراوش ازان کم کند که مندارم چو لاله ساغر خوناب خورده ای
۳
صبح امید من ز تریهای روزگاردر کاهش است چون شکر آب خورده ای
۴
آید به چشم بی تو شب و روز عاشقانیکرنگ چون دو زلف به هم تاب خورده ای
صفحهٔ ۱ از ۳