خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۹۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن را که هست گردش چشم غزالهایدر کار نیست رطل گران و پیالهای
۲
ما را ز کهنه و نو عالم بود کفافمعشوق نو خطی و می دیر سالهای
۳
تا گل شکفته شد گرو میفروش کرددر خانه داشت هرکه کتاب و رسالهای
۴
بگذار حرف محکمی توبه را به طاقکاین شیشه توتیا شود از سنگ ژالهای
صفحهٔ ۱ از ۳