شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

شمارهٔ ۱۹۸

متفرقات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شدگوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد
۲
چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکیداز هوای خاطر افسرده من سنگ شد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth