خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده راآخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را
۲
ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی از برمیعنی سیاست این بود فرمان نافرموده را
۳
رفتی همانا وه که من زنده بمانم در غمتیارب، کجا یابم دگر آن صبر وقتی بوده را
۴
باز آی و بنشین ساعتی، آخر چه کم خواهد شدنگر شاد گردانی دمی یاران غم فرموده را
صفحهٔ ۱ از ۳