خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سری دارم که سامان نیست او رابه دل دردی که درمان نیست او را
۲
به راه انتظارم هست چشمیکه خوابی هم پریشان نیست او را
۳
به عشق از گریه هم ماندم، چه گیرم؟بر از کشتی که باران نیست او را
۴
فرامش کرد عمرم روز را، زانکشبی دارم که پایان نیست او را
صفحهٔ ۱ از ۳