شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یا رب، که داد آینه آن بت پرست راکو دید حسن خویش و زما برد دست را
۲
خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاستیارب، که راه می دهد آن ترک مست را
۳
دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانکتعظیم کعبه کفر بود بت پرست را
۴
جانا، نرفتنی ست چو دلها ز زلف توچندین گره چه می زنی آن زلف شست را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth