خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب رابنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را
۲
اینک رسید وقت که مردان آب کارگردان کنند هر طرفی کار آب را
۳
ساقی، ازان دو چشم که در بند خفتن استصد چشم بندی است که آموخت خواب را
۴
عید مبارک آمد و از بهر دوستانساقی نکرد شیشه پر و زد گلاب را
صفحهٔ ۱ از ۲