خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه رابر دفتر طاعت رقمی رانده گنه را
۲
افگند دل ما همه در چاه زنخدانوانگاه بپوشید به سبزه سر چه را
۳
هر چند که زلف تو سپاهیست جهانگیرهر روز پریشان نتوان کرد سپه را
۴
پیراهن یک شهر ز دست تو قبا شدیک بار چنین کج منه، ای شوخ، کله را
صفحهٔ ۱ از ۲