خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقابگوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب
۲
همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران توشد شکر بر آتش عشقت مرا، ای جان، کباب
۳
حسرتم زین قصه می آید که من لب تشنه امبی محابا از چه می بوسد کف پایت رکاب؟
۴
ترک من تا بهر رفتن بسته ای آخر میاندر کنارم سیل دیده خون همی راند چو آب
صفحهٔ ۱ از ۲