خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خوابوی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب
۲
تاب زلفت سر به سر آلوده خون منستگر نخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب
۳
زلف مشکینت کمند افگند بر آهوی چیننافه را خون بسته شد در ناف ازان مشکین طناب
۴
گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گرخرمنی از گل بسوزی قطره ای ندهد گلاب
صفحهٔ ۱ از ۴