شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفتبی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت
۲
دی رفت سوی باغ و ندانست غم مااین نیز ندانست که بی ما نتوان رفت
۳
صحرا و چمن پهلوی من هست بسی، لیکهمره شو ای دوست که تنها نتوان رفت
۴
کردیم رها جان و دل از بهر رخت، زانکبا غمزدگان سوی تماشا نتوان رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth