خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرتتا کی تهی چشم کند با دیدهام خاک درت
۲
دستی بده، ای آشنا، درماندگان را، چون که شدغرقه به هر یک قطره خوی صد دل به رخسار ترت
۳
دریافتم دل دزدیت، از غمزه غماز توآن پرده ما باز شد، چون گشت پیدا گوهرت
۴
ای ابر، گهگاهی بگو آن چشمه خورشید رادر قعر دریا خشک شد از تشنگی نیلوفرت
صفحهٔ ۱ از ۳