شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفتدولت بادی که آن سرو روان را برگرفت
۲
بار و جان هر دو درین تن بود و جان آمد درونیار را گفت این چه باشد با تو جان را برگرفت
۳
دی که کرد ابر بلند آن یار خلقی را بکشتگوییا ترکی به خونریزی کمان را بر گرفت
۴
سرخ گل کز آب چشم من به کوی او دمیدگریه خون کرد بر وی هر که آن را برگرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth