خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفتدیده خاک راه او دامان به دامان برگرفت
۲
سر به صد زاری نهادم بارها بر پای اوکافرم گر هیچگاه آن نامسلمان برگرفت
۳
جان به پنهانی ز ما بر بود و پیدا هم نکرددل به دشواری به ما بربست و آسان برگرفت
۴
دل که اندر زلف او گم گشت نتوان یافتنچشم کان بر روی او افتاد نتوان برگرفت
صفحهٔ ۱ از ۲