خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشتزهره ام کرد آب و تیمار من در هم نداشت
۲
گریه ها کردم که خون شد سنگ خارا را جگرسنگدل یارم که چشمش قطره زان نم نداشت
۳
ماجرای درد خود بر روی او صد بار پیشیک به یک گفتیم و او را ذره ای زان غم نداشت
۴
دی برون رفتم فغانها کردم و بگریستمبود او در خواب مستی و غم عالم نداشت
صفحهٔ ۱ از ۳