شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ستمن خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست
۲
جان من از مایه غمهای تو پرورده شدخلق غم گویند و نزد بنده جان پروردنست
۳
کشتن من بر رقیب انداز و خود رنجه مشوزانکه خون چون منی نه لایق آن گردنست
۴
یار محمل راند و سرگشته دلم دنبال اودیر کردم من که جان در رخت بیرون بردنست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth