شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خیال روی او را دیده در تب دیده استمردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است
۲
تا چرا با شمع رویش آتش تب یار شددل چو دود زلف او بر خود بسی پیچیده است
۳
بر لبش هر داغ جانسوزی که بس تبخاله شدزان جراحت بر دل و جان من شوریده است
۴
دوش بر بالین یارم شمع از غم پیش منتا سحر بیچاره بر جان همچو من لرزیده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth