خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دستقدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست
۲
زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه منگر برآرم نام نیکو، پیش بدنامان بد است
۳
آشنایی در وجود جوهر فردم نماندمشکل ما هست اکنون زان دهان نیست هست
۴
سوی چشمانش مبینید، ای رقیبان، زینهارغارت دین میکنند آن کافران نیم مست
صفحهٔ ۱ از ۳