خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی از دست جفا آخر عنان بستانمتداد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت
۲
رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تودامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت
۳
عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبتیا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت
۴
روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهیخاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت
صفحهٔ ۱ از ۲