شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرتناتوانم کرد چشم جادوی افسونگرت
۲
رگ برون آمد مرا از پوست در عشقت، مگویکز ز بهر آن خط مشکین بیاید مسطرت
۳
گر زنم جامه به نیل و یا شوم غرقه در آبشادیم، زیرا تو خورشیدی و من نیلوفرت
۴
گر بر آیی بر سپهر و یا خرامی بر زمینآفتاب کشورت خوانند و شاه لشکرت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth