خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ستبر دل من همه درهای خرد در بسته ست
۲
مژه ها آخته چشمش، به چه سان زنده رهممن ازان ترک که صد دشنه و خنجر بسته ست
۳
ابلهی باشد بیم سر و لاف باریبا سواری که به فتراک بسی سر بسته ست
۴
زیب اگر آنست که بر قامت او دیدم، باغتهمتی بیهده بر سرو و صنوبر بسته ست
صفحهٔ ۱ از ۲