خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ستخاطر از وسوسه عشق فراهم بوده ست
۲
لذت عیش و طرب جمله برفت از کاممخورشم گویی پیوسته همین غم بوده ست
۳
دل ندارم غم جانان ز چه بتوانم خوردپیش ازین گر چه غمی بود، دلی هم بوده ست
۴
دوش من بودم و تنهایی و در مجلس دردنقل یاد تو، دمی اشک دمادم بوده ست
صفحهٔ ۱ از ۳