شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دستچشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
۲
پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشیدغنچه بشکفت، سرش باز نخواهد پیوست
۳
ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شودآدمی نیست که چشم از تو تواند بربست
۴
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاستهر نهالی که نشاندند به بستان بنشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth