خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم و خیالبازی، شب و روز با جمالتچه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟
۲
خط جمله خوبرویان که برای ملک دلهاز قضاست حجت تو، رقمی ست از جمالت
۳
قد تو نشسته در دل همه خون ناب خوردهبه چنین خورش نگه کن که چه بر دهد جمالت
۴
سر من به گاه جولان ز درت مباد یک سوکه خوش آن بلند بختان که شدند پایمالت
صفحهٔ ۱ از ۲