خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ستگوییا در شب چراغ افروخته ست
۲
هر که او سودای زلفت می پزدعود را چون هیزم تر سوخت ست
۳
دل به شمشیر جفا بشکافته ستوانگه از تیر مژه بر دوخته ست
۴
گریه چندان شد که در خون دلممردم چشم آشنا آموخته ست
صفحهٔ ۱ از ۲