شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ستهر شب به خوابگاه من ممتحن زده ست
۲
من خاک راه بوسم و از خود به غیرتمآه از صبا که بوسه ترا بر دهن زده ست
۳
دل دامنت گرفت و رها چون کند کسیپیری که بوی یوسفش از پیرهن زده ست
۴
گه گه بیامدی به سوی کاروان صبرلیکن بلای غمزه تو راه من زده ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth