شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنگر که اشک دامن ما چون گرفته استکو تیغ غمزه ای که مرا خون گرفته است
۲
زلفش به دیده، مشت خیالش به طرف چشمشستی فگنده خوش، لب جیحون گرفته است
۳
ما می خوریم دم به دم از اشک، جام خونتا بر لب آن صنم می گلگون گرفته است
۴
در گریه یافت دیده خیالات ابرویتدل گیر بود زلف تو، وین خون گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth