خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفتصبر گریز پای سر اندر جهان گرفت
۲
گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غمآسان به ترک همچو تویی چون توان گرفت
۳
ای آشنا که گریه کنان پند می دهیآب از برون مریز که آتش به جان گرفت
۴
نظاره هم نکرد گه سوختن مراآن کس که آتشم زد و از من کران گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲