شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفتگر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت
۲
رویت به زلف، بس دل و جانها که صید کرداین گل به دام خویش چه خوش بلبلان گرفت
۳
هر تیر غمزه ای که بینداخت بر دلمدل چون الف میانه جانش روان گرفت
۴
در گریه نام زلف تو بگذشت بر زبانگریه گره ببست و ز حیرت زبان گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth